زهر و عسل

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!

شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و ... 

استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به

دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه  گرفت و
بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید

.خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید:چرا خوابیده ای؟

شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم،دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!

/ 15 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دانلود آهنگ های شاد و غمگین ایرانی

با سلام خدمت شما وبلاگ نويس محترم انصافا وبلاگ زيبايي دارين.اين رو جدي ميگم... درضمن اگه با تبادل لينک با يک سايت با امار بالا موافقي به من سر بزن بازديدم حدود 2000 در روزه.ستون چپي سايتم تبادل لينک اتوماتيک داره کمتر از 30 ثانيه ميتوني سايتتو ثبت کني اميدوارم موفق باشين.

هستی

سلام خیلی خیلی باحال بود داستان که آشنا بود اما شکلک هایی که استفاده کردی خیلی بهش روح داده و خنده دار ترش کرده [نیشخند]

asma

عجب پوفیوزی بوده این مردیکه نه؟[نیشخند]

asma

این احتمال خری بوده نه ادمی[قهقهه]

اعظم

به این میگن شاگرد زرنگ[شوخی]

asma

باهوش که منم[خنده]

رضوان مرادی

من مانده ام که: چطور می شود یک کوزه عسل را یک جا خورد؟ [تعجب] امان از شکم که مغز آدم ها را این طوری فعال می کند. با این شاگرد شکمو خیاط حق داشته بگوید توی کوزه زهر است...[چشمک]